آزادی بیان - سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

اظهارات حسن عباسی در همایش "انقلاب اسلامی و مهدویت"
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی:

حسن عباسی با اشاره به سخن مارکس در پایان دوره قرون وسطی که می گفت "دین افیون توده هاست" تصریح کرد: تفکر مهدویتی که در آن انقلاب اسلامی نباشد، افیون توده هاست و آنها را از حرکت بازمی دارد.

به گزارش ایرنا، این تحلیلگر در دومین روز از نخستین همایش "انقلاب اسلامی و مهدویت" با موضوع "انقلاب اسلامی منهای مهدویت و مهدویت منهای انقلاب اسلامی" در تشریح این موضوع اظهار داشت: مهدویت باید در درون خود دارای حرکت باشد و آنهایی که معتقدند باید نشست تا آن حضرت ظهور کنند، سخت در اشتباهند.

وی افزود: اگر مهدویت انقلاب اسلامی نداشته باشد فلسفه غیبت زیر سئوال می رود و پرسش هایی از این قبیل مطرح می شود که اساساً چرا غیبت به وجود آمد؟ یا چرا باید ظهور در زمان ما باشد؟ و ما چه ویژگی هایی نسبت به گذشتگان و آیندگان داشته و یا داریم؟

عباسی با تاکید بر اینکه معنای انتظار به درستی فهم نشده است، گفت: حضرت حجت همانطور که در روایتی داریم که ائمه چراغ هدایت هستند، مانند فانوسی است که به کشتی نشینان راه را نشان می دهد و ناخدایان کشتی ها هستند که باید خود را در طوفان ها و تاریکی ها به ساحل امن آنان برسانند؛ بنابراین ما باید به سمت آن حضرت برویم نه آنکه منتظر باشیم تا او بیاید.

وی درخصوص معنی ظهور هم با اشاره به آیه "انّ الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" تصریح کرد: ظهور در برابر بطون است و به همین دلیل اگر بُطون جامعه لایق آن حضرت نشود، ظهوری اتفاق نمی افتد.

عباسی دین اسلام را دین حرکت عنوان کرد و افزود: برخلاف عقیده عده ای در دولت های سازندگی و توسعه سیاسی که فکر می کنند انقلاب ایران در 15 خرداد 42 آغاز شد و در سال 57 تمام شد و باید آن را تثبیت کرد، انقلاب اسلامی از غدیر خم شروع شد و تا زمانی که پرچم آن به دست امام زمان برسد ادامه دارد.

این تحلیلگر سیاسی با تقسیم بندی تاریخ شیعی به دو بخش نبوت و امامت، خاطرنشان کرد: ولایت فقیه در بخش امامت تاریخ شیعه قرار می گیرد و 61 زعیمی که پس از غیبت کبری وجود داشته اند، هریک انقلابی را انجام داده اند که کمتر از انقلاب حضرت روح الله نیست.

وی با ارائه مثال هایی از انقلاب های دیگر زعمای اسلامی مانند تدوین نهج البلاغه و تربیت موذن شیعی، اولین حکم اجتماعی را مربوط به حکم آیت الله محقق کرکی که اصالتا لبنانی بوده و در نجف سکونت داشته دانست و اظهار داشت: این فقیه که مشروعیت شاه طهماسب را امضا کرد و همه زعمای دیگر طول تاریخ اگر نبودند و انقلاب خود را نمی کردند انقلاب اسلامی 57 رخ نمی داد.

عباسی با تاکید بر اینکه همه انقلاب ها از جمله انقلاب امام خمینی بر مبنای مهدویت بوده است، گفت: انقلاب رهبر معظم انقلاب به مراتب سنگین تر از انقلاب امام خمینی است چراکه انقلاب امام راحل بیرون کردن شاه بود ولی انقلاب رهبری تولید علم درون دینی است.

وی با اشاره به اینکه برخی از افراد از انقلاب پشیمان شده اند و خواستار بازگشت به لیبرالیسم و مارکسیسم هستند و از زیر عبای برخی یاران امام لیبرال دموکرات مسلمان و یا سوسیال دموکرات مسلمان خارج می شود، گفت: انقلاب اسلامی 4 پارادایم را پشت سر گذاشته است که اولین پارادایم آن پارادایم نفی است که امام طلایه دار آن بود و فرمود نه شرقی و نه غربی.

وی پارادایم دوم را پارادایم حیرت نامید و اظهار داشت: در دهه دوم انقلاب بحث های سنت و مدرنیسم مطرح شد و دهه سوم نیز که دهه تفکیک است بحث از بشرگرایی و خداگرایی مظرح شده است و از سال گذشته هم پارادایم تشخیص که تقابل نور و ظلمت بر اساس آیت الکرسی در جامعه شکل گرفته و این دوره از زمان را به تاریخ تبدیل کرده است.

وی با تاکید بر اینکه جریان روشنفکری جامعه ما همواره از توده مردم عقب تر بوده است، اظهار داشت: دعوا ها بر سر کفر و ایمان است و التهابات بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری برای برگرداندن افکار به سال 57 تا عده ای که زمانی انقلابی بودند و امروز در اتاق های فکر این جریانات در لندن مروج تفکرات لیبرالیستی هستند، بگویند که ماهم شرقی هستیم و هم غربی و اشتباه کردیم که گفتیم نه شرقی و نه غربی.

وی قوانین راهنمایی و رانندگی را نمونه ای از خرید گناه دانست و اظهار داشت: ما همانند مسیحیان که به کلیسا می روند و گناهان خود را می خرند گناه عبور از چراغ قرمز و سایر تخلفات راهنمکایی و رانندگی را می خریم و به نوعی می توان گفت که ما در زندگی شخصی دیندار ولی در زندگی اجتماعی سکولار هستیم


 
جنگ نرم، ‌راهبردها و راهکار‌های آن
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی:

متن زیر مشروح سخنرانی دکتر حسن عباسی، رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز است که به مناسبت روز بزرگداشت مقاومت و غزه، در سالن سینا و صدرای شیراز برگزار شد.

"جنگ نرم، ‌راهبردها و راهکار‌های آن" موضوع این سخنرانی بود.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین

خدا را شاکر و سپاسگزارم که امشب توفیق دارم در محضر شما عزیزان شرف حضور داشته باشم و گرامی می‌دارم یاد و خاطره شهدای مظلوم غزه که در سال گذشته، در طول تاریخ انقلاب فلسطین و یادآوری می‌کنم به خودم و شما عزیزان ظلمی که در یک دوره مدرن بر مردمی در غزه می‌رود؛ منطقه‌ای که 8 کیلومتر حداکثر عرض زمین آن است و 40 کیلومتر طول آن سرزمین. 1،5 میلیون نفر جمعیت در این محدوده که به عنوان متراکم‌ترین نقطه جمعیتی روی زمین زندگی می‌کنند، در محاصره هستند امروز هم که خبر داریم، مصر در حال کشیدن یک دیوار فولادی در بخش جنوبی غزه است که این مردم از هر سو محاصره شوند. البته کسی که واقعا کسی را ندارد و آن لحظه فقط خدا برایش می‌ماند، همه کس و همه چیز را دارد.

و درود می‌فرستم به روح رهبر کبیر انقلاب و درود بر مردم و ملتی که در 30 سال گذشته یکی از افتخارات زندگی‌شان دفاع از مظلوم به‌خصوص مردم فلسطین بوده است. گرامی‏داشت مقاومت، گرامی‏داشت ایستادگی در خط و سبیل‌الله است. حرکت انبیا و ائمه و صالحین این بوده که راه خدا به‌صورت شفاف و روشن برای بشریت هموار باشد و با آنهایی که این راه را سد کردند، مقابله کنند، از خود ابلیس تا همه شیطان‌های جن وانس در طول تاریخ مقاومت در مقابل اشاعه فساد و عدم صلح.

اشتباهی که در ادبیات فارسی ما صورت گرفته این است که ما جنگ و صلح را روبروی هم قرار می‌دهیم؛ قرآن اما این اشتباه را برنمی‌تابد. ما در زبان فارسی یک ظلم به مفهوم قرآنی داریم. در آیه 11 و 12 سوره بقره آمده که به بعضی گفته می‌شود که فساد نکنید می‌گویند که ما مصلحیم حال آنکه مفسدند، ولی خودشان نمی‌دانند. قرآن اینگونه اعلام می‌کند. "صلح و فساد"، "اصلاح و افساد"، "مصلح و مفسد"، "مصلحت و مفسدت" و "صالح و فاسد"، متأسفانه هزار سال است در زبان فارسی "صلح" روبروی "جنگ" قرار گرفته است. در واقع اشتباهی که مولوی در ابتدای دفتر ششم مثنوی کرد، جنگ را روبروی صلح قرار داد، اینگونه در روش شناسی برای ما شبهه ایجاد کرد که هر آن کس که اسلحه را زمین می‌گذارد، صلح کرده است، مصلح است، اصلاح طلب است و هرکس که اسلحه در دست گرفت، مقاومت کرد و ایستاد، جنگ طلب است. امروز در محافل دانشگاهی ما اینگونه جا افتاده که "مهاتمیر گاندی" در جنگ صلح‏طلب بود که بدون اسلحه کشورش را مستقل کرد و کسانی که اسلحه دست گرفتند مثلاً سید حسن نصرالله جنگ طلب هستند.

اینگونه است که در بین شیعه ایرانی، وقتی به امام حسین علیه‌السلام می‌رسیم، بحثمان این است امام حسن علیه السلام صلح کرد و امام حسین علیه السلام جنگ. این خبط و خطا ما را متوجه این نمی‌کند که آیا ممکن است پیغمبری آمده باشد برای چیزی غیر از صلح و اصلاح؟ آیا ممکن است امام معصومی کارش چیزی جز صلح واصلاح بوده باشد؟ آیا مصلحین عالم اگر دست به اسلحه بردند، دیگر مصلح نیستند و مفسدند؟ نقض مفاهیم قرآنی منتج به نقض روش‌ها در مفاهیم اجتماعی می‌شود ، از این جهت وقتی می‌گوییم کسی مقاومت می‌کند، ممکن است مقاومتش برای اصلاح باشد؛

ما در فارسی کلمه جنگ را روبروی کلمه "آشتی" داریم، جنگ روبروی صلح نیست. عرب‌ها به آن می‌گویند "حرب" و "سلم"، عرب نمی‌گوید حرب و صلح. انگلیسی هم می‌گویند War & Peace. پس یک‌بار شما مصلح هستید، صالحید و اصلاح می‌کنید، برای اصلاح ممکن است دست به اسلحه ببرید و جنگ کنید، حرب انجام دهید، ممکن است اسلحه را کنار بگذارید، سلم را بپذیرید. یک‌بار هم اگر شما جنگ کردید و آشتی کردید، هرکدام از این دو تا می‌تواند فساد باشد، امام حسین هم اصلاح طلب بود، فرمود: «انی خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی» من برای اصلاح امت جدم خروج کردم من مصلحم. امام حسن بخاطر اصلاح هبوط کرد، امام حسین به خاطر اصلاح، قیام کرد. تفاوت هبوط و قیام را جنگ و صلح گرفتیم.

علمای بزرگی مثل مولوی چنین اشتباهاتی مرتکب شدند که ما امروز چنین خبط و خطایی مرتکب می‌شویم. غرض از این بحث این است که مقاومت و ایستادگی یا به زبان فارسی، "پایداری" در مقابل فساد است که ما برای رفع فتنه و فساد از روی زمین باید مقابله و مبارزه و ایستادگی کنیم؛ مردم مظلوم فلسطین امروز همه‌گونه محاصره و تحمیلی را می‌پذیرند که حاضر نباشند زیر بار ذلت بروند، مگر این غیر از کاری است که امام حسین علیه السلام انجام داد؟ "هیهات منا الذله" اینها درس حسین را گرفتند اینکه هر روز عاشورا، هر سرزمینی کربلا و هر ماهی محرم است، معنایش این است که در یمن، فلسطین، افغانستان، پاکستان، لبنان و در ایران وجود دارد.

وقتی به تاریخ انبیا دراین قرآن نگاه می‌کنیم، 124هزار نبی که 28 نفر آنها در قرآن آمده است و بعد هم 14 معصوم ما به‌ویژه آن 12 امام ما آرزوی آن را داشتند که شرایطی مثل امروز جمهوری اسلامی برای اقامه دین داشته باشند، اقامه حدود الهی کنند و از آن پاسداری نمایند. فرصتی که هیچ پیامبری پیدا نکرد. 31 سال فرصت زیادی است، یکی از 12 امام ما به مدت 4 سال فرصت محدودی پیش آمد که چقدر برای ایشان جنگ تحمیل کردند، عصاره عمل انبیایی که یکی از آنها نوح نبی بود،را قرآن می‌فرماید 950 سال دعوت کرد، ولی کسی به او نگروید. کشتی نوح هم که ساخته شد، روایات ما عدد زیادی را از همراهان او مشخص نمی‌کند، ولی منابع یهود می‌گوید که حدود 8 نفر همراه حضرت بوده است، یعنی به ازای هر 120 سال یک نفر جذب شده است.

در واقع در طول تاریخ بشری، برای اولین بار یک حکومتی به وجود آمده است که "نمی" از اسلام، بخش مختصری از گزاره‌های اسلام را داعیه دارد که می‌خواهد پیاده کند، هنوز چیزی از اسلام بروز پیدا نکرده است و درست در یک چنین شرایطی است که ابلیس کار از دستش در رفته است، همیشه توانسته جلوی انبیای مختلف بایستد، بسیاری از انبیا را ناکام بگذارد، بسیاری از ائمه(ع) شرایط برایشان به گونه‌ای باشد که امکان تحقق حکومت دینی نداشته باشند، دو نفر از آنها با شمشیر و 9 نفر آنها با زهر شهید شدند و دوازدهمی هم برای اینکه شرایط مناسب نیست غیبت صغری و بعد از آن غیبت کبری داشته باشد، حالا آن چیزی که انبیا و ائمه علیهم‌السلام فرصت پیدا نکردند، این فرصت نصیب مردم ما و نصیب دو نفر عبد صالح خدا شده است، در طول 30 سال گذشته و مقاومت و پایداری برای حفظ چنین پدیده عظیمی بوده است.

این دو مسئله، مسئله‌ی متفاوتی است اما اسم حکومت که می‌آید، کلمه "قدرت" معنا پیدا می‌کند. قدرت در ساده‌ترین شکل آن یعنی تحمیل اراده بر دیگری. توان تحمیل اراده بر دیگری. جنگ نرم، جنگ سرد و جنگ نیمه‌سرد نیاز به توان و قدرت دارد. کسی که می‌خواهد جنگ کند، باید توان و بنیه داشته باشد. یکی از عوامل تأثر و تأسف من این است که وقتی جنگ نرم مطرح شد و 10 سال پیش وقتی قدرت و تهدید نرم مطرح شد، متأسفانه دوستان بلافاصله رفتند جستجو کردند ببینند غربی‌ها در این زمینه چه حرف‌هایی زدند تا این را مبنا و معیار قرار دهند، من برای روشن شدن جنگ نرم، آن را در حوزه مفهوم شروع می‌کنم، کما اینکه در قضیه جنگ و صلح مسئله جنگ نرمی را که شروع کردیم، از اصلاح باورهای اولیه خودمان بود که باور اولیه ما این بود که جنگ برابر صلح است و دیدید که غلط است.

"جنگ نرم" یعنی جنگ عقیده‌ها و از همین‌جا خود جنگ نرمی که امروز فهم و درک و نظام معرفتی آن منحرف می‌شود، مجبور هستند که به آن نگاه کنند. به دلیل اینکه کتاب قدرت نرم آقای "ژوزف نای" ترجمه شده است و خیلی بد است که انسان مسلمان شیعه با ادبیات و روش و قواعد کفار بخواهد به جنگ کفار برود.

اجمالاً جنگ ریشه‌اش در قدرت است. باید قدرت مدیریت داشته باشیم. آنها می‌گویند Power قدرت از انواع مختلف تقسیم بندی می‌شود. این تقسیم بندی که امروز مدنظر جامعه ما و جامعه بشری است، به سه دسته تقسیم می‌شود؛ قدرت در جامعه شناسی چه بود؟ توان تحمیل اراده بر دیگری. چگونه اراده خود را بر دیگری تحمیل می‌کنید؟ چه توانی دارید که جنگ را بر دیگران تحمیل کنید؟ سه نوع اعمال می‌شود: یا نوع سخت یعنی اسلحه را روی شقیقه کسی قرار دهید که از سر اجبار کاری را انجام می‌دهد؛ یا نیمه سخت که شما تشویق یا تنبیه می‌کنید کاری را انجام دهد. امروز قدرت تربیتی نیمه سخت است. به بچه می‌گوییم اگر امشب مسواک زدی، فردا تو را به پارک می‌برم یا اسباب‌بازی می‌خرم. یعنی قدرت نیمه سخت اعمال می‌کنیم. اراده خود را تحمیل می‌کنیم که بچه مسواک بزند. برای اینکه درسش را بخواند تشویقش می‌کنیم که برایش کامپیوتر می‌خریم. مسابقه قرآن برگزار می‌کنیم سکه می‌دهیم یعنی روش ما برای اینکه بخواهیم جامعه را با قرآن آشنا کنیم، روش تشویقی و تنبیهی است؛ اگر می‌رویم سر کلاس دانشگاه، درس را خوب بخوانیم تشویق می‌شویم، مثلاً معدل بالاتر در لیسانس داشته باشد، فوق لیسانس بدون کنکور قبول می‌شود. اگر هم بد بروید تنبیه می‌شوید. کارمند اداره باشید زود بروید، به موقع بروید تشویق می‌شوید اگر دیر بروید تخلف کنید تأخیر کنید تنبیه می‌شوید روش تشویق و تنبیه. یعنی مدیر آن اداره، استاد آن دانشگاه پدر و مادری که بچه را تربیت می‌کنند روش تحمیل اراده‌اشان بر دیگری روش نیمه سخت است.