آزادی بیان - سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

من به انتظار شکنجه می‌نویسم
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢  کلمات کلیدی: حسن عباسی ، اسطوره ، خبرگزاریها ، دلخوری از خبرنگاران

می‌گویند وبلاگ نویسی شکنجه شده است. نمی‌دانم چرا، اما به دنبال جواب سوال هستم.

می‌خواهم از مردی بگویم که هر روز بار‌ها و بار‌ها شکنجه می‌شود؛ اما باز می‌ایستد؛ بار‌ها و بار‌ها نامرادی می‌بیند؛ اما باز در نگاه من لبخند می‌زند و دست مرا هم می‌گیرد و می‌ایستد. سیاوش وار به آتش می‌اندازندش ولی روح اهوراییش، اصلا چرا سیاوش، ابراهیم وار، آتش گلگون می‌شود. یاد دارم که می‌گوید باید تهدید را به فرصت تبدیل کرد.

به یاد دارم که هُرم آتش به صورتم می‌زد و گیج و دستپاچه به محضرش می‌رفتم؛ او با لبخندی می‌گفت: دست شیطان دارد رو می‌شود؛ با انبیا و ائمه نیز ستیز می‌کردند.

اندکی صبر …

وقتی برادران و خواهرانم از وضع اقتصاد به سطوح آمده اند؛ آرامشان می‌کند. وقتی برادران و خواهران سوریه ایم در سختی به سر می‌برند؛ شمشیر داموکلس می‌کشد و وقتی رهبرم در نماز جمعه اشک می‌ریزد؛ حکم موسی را برای خضر جاری می‌کند.

آری که مردان بزرگ را در زمان حیاتشان نمی‌شناسیم.

چه شب‌هایی که نور از پنجره اتاقش می‌تابد و در تفلسف غرق است که در آن آن حکمت را به او هبه می‌کنند. چه سجده‌های طولانی که سر به آستان بندگی می‌ساید و اشک به شوق عاشقی می‌ریزد.

و اما ابلهانی که در نطفه شان شک دارم؛ اوقاتش را مکدر می‌سازند. آن‌ها نمی‌دانند که اگر به پُستی، مقامی‌و کسوتی رسیده اند به واسطه او بوده. اگر تزی، آنتی تزی و سنتزی دارند بر سر بحث و درس او بوده. و در دادگاه عدل الهی چه جوابی دارند؟!! نامردمانی که قلب و گوششان مختوم است و بر چشمشان پرده ای ست؛ یارای فهم و ادراکش را ندازند.

استاد، رجز خوانی‌هایت، حماسه سرایی‌هایت، نظریه پردازی‌هایت، نگاه‌ها و خنده‌هایت، سلوک و منش ات حقیقتی ست بر گونه آنان که جای خود نیستند و کرسی‌هایی را اشغال کرده اند که هیزم جهنم فردایشان است.

 

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ