آزادی بیان - سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

تحلیل و بررسی دکتر حسن عباسی از زمینه‌ها و پیامدهای تحولات اخیر جهان/1
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٢  کلمات کلیدی:

دکتر حسن عباسی در یکی از جلسات درس‌های هفتگی خود در اسفند ماه 89 به بررسی تفصیلی ریشه‌های تحولات اخیر جهان پرداخت.

رجانیوز، متن کامل این تحلیل ارزشمند را در سه بخش ارائه می‌کند. در بخش اول و پیش‌رو، دکتر عباسی با تشریح جنگ‌های جهانی اول و دوم و سپس تعبیر از دوره 45 ساله پس از جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی سوم، تحولات اخیر را در راستای آماده‌شدن غرب برای جنگ جهانی چهارم و سال 2012 می‌داند.

وی با ارائه مدل "کوسه ببری" برای مشابه‌سازی فرآیندهای اخیر، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود یعنی لیبرال دموکراسی را حرکت به سمت خشونت می‌داند. دکتر عباسی پایه حرکت‌های غربی‌ها در طول تاریخ برای برهم زدن نظم‌های موجود و دایجاد نظم‌های جدید را بهانه‌جویی عنوان کرده و توضیح می‌دهد که چگونهبا درایت و هنرنمایی استراتژیک رهبر انقلاب این بهانه‌جویی‌ها در قبال ایران ناکام ماند:

در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است.

با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی این‌چنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است.

نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم.

در طی 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییس‌جمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد.

این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوری‌اش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر به‌وجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را به‌وجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراین، 10 سال از یک دوره‌ی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسبات‌شان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است.

لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم که بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند.

مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دوره‌ای که توسط این طیف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 باید رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم.

با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم.

از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که به‌خصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادی مهره های جدید جای آن‌ها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نیست. در حالی که باید سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همین مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری به‌وجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم.

در حالی که باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشیم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتی. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است.

سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روی این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است.

آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود.

ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم.

اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادی کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟

ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود به‌خود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟

همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود.


 
سازمان ملل،NGO ها،سازمان پزشکان بدون مرز و ... یگانهای ارتش آمریکا هستند
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: دکتر عباسی ، سازمان ملل ، ngo ، دکترین

روز چهارشنبه 8 دی‌ماه 1389 یک خبر مهم، اما عادی شده و تکراری، در رسانه‌های غرب و سپس کشورهای جهان اسلام، انعکاس پیدا نمود: « آمریکا هشدار داد، هر قطعنامه‌ای که علیه اسراییل در سازمان ملل مطرح شود، بلافاصله توسط ایالات محتده وتو خواهد شد.»

این خبر مهم و تکراری، در شرایطی که رژیم صهیونیستی تعهدات خود را در مذاکره با دولت محمود عباس زیرپا نهاده و به شهرک‌سازی و یهودی‌سازی بیت‌المقدس ادامه می‌دهد، ما را برآن داشت تا دلیل این دریدگی ایالات متحده را از حسن عباسی، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال جویا شویم.

• آمریکا یک بار دیگر اعلام کرد هر نوع قطعنامه علیه رژیم صهیونیستی را وتو می‌کند. نمی-پرسم چرا، چون همه بر تعهد آمریکا به رژیم صهیونیستی واقف هستند. پرسش من این است که نسبت آمریکا با سازمان ملل چیست که این‌گونه آن را ملک خود و ابراز هژمونی خود می‌نمایاند.
بله! بسم الله الرحمن الرحیم. خب، همان گونه که شما اشاره کردید، موضوع «وتو» قطعنامه ضد اسراییلی از سوی آمریکا در سازمان ملل موضوع روشن و شناخته شده‌ای است. آمریکا بارها چنین قطعنامه‌هایی را وتو کرده است، که خود نافی دو ارزش(مورد ادعای) آمریکاست، یکی حقوق بشر، و دیگری مقوله‌ی دموکراسی. در واقع با ایجاد حاشیه‌ی امن برای رژیم صهیونیستی، توسط وتو قطعنامه‌ها علیه اسراییل، به نقص سیستماتیک حقوق بشر پرداخته است. هم‌چنین با استفاده از پدیده ناعادلانه «وتو»، عملاً مقوله دموکراسی به چالش کشیده شده و پدیده‌ی«وتو» به ابراز دیکتاتوری جهانی آمریکا تبدیل شده است. یادآوری می‌کنم که سایر کشورهایی که از اختیار«وتو» برخوردارند، یعنی روسیه، چین، انگلیس و فرانسه، هیچ‌یک از پدیده ظالمانه«وتو» به اندازه آمریکا استفاده نکرده‌اند.
به پرسش شما می‌پردازم که در آن نسبت آمریکا با سازمان ملل را می‌جویید. در جمهوری اسلامی، قاعده این است که دکترین امنیت ملی، فوق دکترین دفاعی و هم‌چنین دکترین نیروهای مسلح ایران است. اما در ایالات متحده آمریکا، این قاعده برعکس است، یعنی استراتژی امنیت ملی، و استراتژی نظامی ملی، تابعی از دکترین نیروهای مسلح ایالات متحده هستند. شما را ارجاع می‌دهم به «دکترین نیروهای مسلح آمریکا» که در دوم ماه مه 2007 تنظیم شده است و در بیستم مارس 2009 اصلاح شده و تاکنون مبنای عمل ایالات متحده در جهان است.


در این آیین‌نامه، که مصوب ارتش آمریکاست و در صفحه نخست آن، آدمیرال نیروی دریایی «ام.جی.مولن» آن را ابلاغ کرده است، نکات حیرت‌انگیزی از نگاه ایالات متحده به جهان دیده می‌شود. این آیین‌نامه را در فضای سایبر به سادگی می‌توان یافت، چون دکترین‌ها فاقد طبقه‌بندی امنیتی هستند و هم‌چون قانون اساسی هر کشور، در دسترس عموم قرار می‌گیرند. در متن ابلاغیه این آیین‌نامه که مبنای عمل امپراطوری آمریکا در جهان است، دریاسالار مولن، نسبت استراتژی امنیت ملی و استراتژی نظامی ملی را با دکترین نیروهای مسلح آمریکا، مورد اشاره قرار داده است. یکی از نکات شگفت‌انگیز موجود در این سند ملی آمریکا، مربوط به نسبت ارتش آمریکا با سازمان ملل متحد است.

در صفحه‌ی VII-8 دکترین نیروهای مسلح ایالات متحده، نمودار CMOC آمده است که ترکیب تجسمی و فرضی از یک مرکز عملیات نظامی – غیرنظامی را به تصویر کشیده است. این نمودار، در راستای منافع ملی آمریکا، یک مرکز عملیات نظامی – غیرنظامی را برای یک صحنه اقدام منطقه‌ای یا جهانی معرفی می‌کند. ترکیب فرضی که برای مرکز CMOC معرفی می‌شود، پنج حوزه را دربرمی‌گیرد که یکی از آنها، سازمان ملل متحد است. در ترکیب فرضی CMOC ارتش آمریکا، سازمان ملل به عنوان یکی از بازوهای آن، نقش‌آفرینی کرده و نهادهایی چون «برنامه جهانی غذا»، «دپارتمان عملیات آشتی‌بانی سازمان ملل»، «کمیساریای عالی پناهندگان» و ... در خدمت CMOC آمریکا قرار دارند. در یک ضلع دیگر از اضلاع پنج‌گانه‌ی CMOC ارتش آمریکا، سازمان‌های غیردولتی بزرگ NGOs قرار دارند. از سازمان‌های غیردولتی!! شاخص در این نمودار که بازوی ارتش آمریکا در CMOC هستند، سازمان پزشکان جهان (بدون مرز)، و کمیته‌ی نجات، و حتی سازمان حمایت از کودکان را می‌توان دید.

از منظر طرح‌ریزی استراتژیک، معنی نمودار CMOC این است که ارتش آمریکا در هر منطقه‌ای از جهان که قصد انجام عملیات نظامی داشته باشد، یک چنین مرکزی ایجاد کرده و یکی از «یکان»های ارتش آمریکا، سازمان ملل متحد و نهادهای تابعه‌ی آن هستند. در واقع آدمیرال مولن، در این سند با صدای بلند جار زده است که «ایها الناس! من آدمیرال مولن، سازمان ملل و همه‌ی NGOs جهانی را به عنوان یکان‌های تحت امر خود، سازمان‌دهی کرده و به کار می‌گیرم. آیا شما در مورد امپراطوری میلیتاریستی و نظامی، که یک جزء آن سازمان ملل است، تردید دارید؟!!»
• من مبهوت شدم، نمی‌دانم که چه پرسش دیگری را مطرح کنم! واقعاً آمریکا در فرضیات نظامی خود سازمان ملل را تابع طرح‌های پنتاگن می‌داند؟!
بله. توصیه می‌کنم که شما گشتی در فضای سایبر بزنید، و سند 2009 دکترین نیروهای مسلح آمریکا را تهیه کرده و به تعبیر هنرپیشه‌های تلویزیون، «حالشو ببرید!» آن‌گاه راز برای شما گشوده می-شود که چرا ایالات متحده بی‌پروا از وتوی قطعنامه‌ای که علیه رژیم صهیونیستی مطرح شود، سخن می-گوید


 
مرکز تحت مدیریت حسن عباسی چه می‌کند، رسانه‌های بیگانه چه می‌گویند؟
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی:

«(آیت‌الله) علی خامنه ای، رهبر ایران بود که نبرد علیه "تهدیدات نرم" را در صدر اولویت های نهادهای اطلاعاتی و امنیتی کشور قرار داد. از آن زمان تا کنون، سازمان های اطلاعاتی و پشتیبانان آنها نظیر مرکز تنظیم دکترین تحلیلی به رهبری حسن عباسی به صرف میلیون ها دلار برای تحقیق بر روی کارتون ها دست زده اند تا دسیسه های جاسوسی غرب جهت براندازی رژیم را برملا سازند.» این بخشی از نوشته گاردین در مورد دکتر حسن عباسی است. (http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2010/nov/30/iran-nuclear-scientists-roadrunner)

به گزارش رجانیوز، چندی پیش نیز هفته‌نامه نیویورک تایمز، "دکستر فیلکینز" (DEXTER FILKINS) در مقاله‌ای باعنوان "شبکه تلویزیونی فارسی وان جذاب برای بینندگان اما تهدیدی برای دولت ایران" از مبارزه دولت ایران با جنگ نرم فرهنگی خبر داد.

در بخشی از این مقاله آمده بود : «"حسن عباسی" (Hassan Abassi) رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و دکترین امنیت بدون مرز وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مصاحبه تلویزیونی خود علیه "جنگ نرم فرهنگی" غرب هشدار داده است. به اعتقاد آقای عباسی، جنگ آمریکایی "24" قصد دارد تا از طریق ارائه تصویری نامناسب از مسلمانان به عنوان تروریست، نفرت از مسلمانان و ترس از اسلام را در سراسر جهان اشاعه دهند.»

عباسی به دلیل تمرکزش بر روی تحلیل و تفسیر فیلم و سریال‌های خارجی و تبیین تاثیر آنها در ذهن و قلب جوانان، در فضای سایبر به‌عنوان یکی از فرماندهان جنگ نرم معروف است. به اعتقاد وی، رسانه عمده ترین سلاح در جنگ نرم و هالیوود مقر فرماندهی دشمن در این جنگ است.

علاوه بر رسانه‌های خارجی، هاشمی رفسنجانی نیز حسن عباسی را یکی از مخالفان اصلی خود می‌داند، به‌طوری که حتی در نامه 19 خرداد 1388 خود به رهبر انقلاب، تلویحا به این نکته اشاره کرده بود. در آن نامه، آمده بود: "... از آنجا که بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانه‌های دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده..." ، "....در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگر دارم". عباسی در خرداد ماه 1383 در یک سخنرانی روشنگرانه در مشهد اقدام به افشاگری علیه هاشمی کرده بود که سی‌دی آن تا دورترین نقاط ایران نیز به صورت مردمی منتشر شده بود. به گفته برخی ناظران سیاسی، این افشاگری تاثیر به‌سزایی در روند انتخابات ریاست جمهوری نهم داشت.

در عین حال، عباسی برگزار کننده تنها کلاس آزاد علوم استراتژیک در ایران است و تاکنون هم تعداد 250 جلسه از این کلاس‌های آزاد برگزار شده است که در نوع خود رکورد کلاس‌های آزاد از اول انقلاب تاکنون است.

مرکز بررسی های امنیت بدون مرز (DACSB) به ریاست حسن عباسی، خصوصی بوده و تا کنون هیچ گونه حمایت مالی و اعتباری از طرف دولت نشده است. این مرکز به صورت نهاد مردمی است و جوانانی از سطوح مختلف دانشگاهی (لیسانس، فوق لیسانس و دکترا) به صورت داوطلبانه فعالیت‌های آن را انجام می‌دهند.

عباسی متولد 1345 با شش سال سابقه رزمندگی در دفاع مقدس هرگز مترصد پاسخگویی به ادعای شمخانی در برنامه امروز دیروز فردا نشد. شمخانی در آن برنامه ادعا کرده بود "عباسی که حتی یک روز هم سابقه جبهه ندارد، حق اعتراض به مدیریت فرماندهان جنگ را ندارد" که البته این اظهارنظر با واکنش یامین پور مجری برنامه مواجه شد.

حسن عباسی در 16 خرداد 1388 به علت پیش بینی فتنه سبز و مطرح کردن "مثلث ما نمی توانیم" در یک سخنرانی در جمع وبلاگ نویسان با شکایت حسن روحانی بازداشت شد که البته بعد از جریان فتنه 88، در دادگاه رفع اتهام و تبرئه شد.

عباسی، برگرفته از قرآن کریم "جامعه هجری" را تنها مدل ممکن در مقابل جامعه مدنی می‌داند و مدعی است استراتژی‌های مبتنی برفطرت تنها رهیافت بشر می تواند باشد. همان‌طور که در گزارش شماره 10مارشال سنتر (مرکز مطالعات امنیتی اروپایی) آمده بود، عباسی به عنوان یکی از طراحان "دکترین جنگ نامتقارن" در غرب شناخته می شود. این در حالی است که حسن روحانی با بودجه ای میلیاردی، ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را در ساختمان 10 طبقه ای در نیاوران به عهده دارد.

طی ماه‌های اخیر، کلاس‌های علوم استراتژیک دکتر عباسی که در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار می شد، به دلیل حمایت نکردن مسئولین، به منطقه تهران نو- فلکه لوزی- پلاک30 منتقل شده است. این کلاس‌های آزاد پنج شنبه ها از ساعت 8 الی 12 با حضور بیش از 200 نفر داوطلب برگزار می شود


 
دکتر عباسی:شکل گیری طیف بورژوا بستر مفاسد اقصادی است
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧  کلمات کلیدی:

ثامن آنلاین: هشدارها و تحذیرهای یک دهه اخیر حسن عباسی رئیس مرکز بررسیهای دکترینال در خصوص نقش اقتصاد پول- محور و جایگاه ‌ بانک در آن، از یکسو و هشدارهای گاه و بیگاه وی نسبت به گسترش کاپیتالیسم در کشور، از سوی دیگر، ما را بر آن داشت که این مسائل را در تاریخ سه دهه پس از انقلاب اسلامی، با او به گفت‌و‌گو بنشینیم. وی که قائل به اقتصاد برکتمبناست، دکترین بیع مبتنی بر آیه 111 سوره توبه را اساس دکترین قرآنی اقتصاد میشناسد، گزارهای بنیادی که در سالهای اخیر بطور مبسوط به تدریس آن پرداخته است. از این منظر است که او معتقد است هنوز اقتصاد جمهوری اسلامی به اسلام نزدیک نشده است و این الگوی اقتصاد غربی است که بطور ناقص در ایرانِ امروز پیاده میشود.
 
 به عنوان پرسش نخست، به نظر شما اسلام واجد مکتب اقتصادی است؟
 
 بسم الله الرحمن الرحیم. آنچه در عربی اقتصاد یا میانه روی، در فارسی کدآمایی و در اندیشه غربی اکونومی نامیده می‌شود، در قرآن طرح جامعتری دارد که «بیع» نامیده میشود. در اقتصاد، هفت حوزه «تقاضا»، «استحصال منابع»، «تبدیل مواد به کالا»، «عرضه کالا»، «فروش»، «خرید» و «مصرف»، مبنای تفکیک مکاتب محسوب میشوند.
 
 
 
 دکترین کدآمایی، تولید محور است و چهار حوزه نخست را دربرمیگیرد. دکترین کاپیتالاکونومی نیز تولیدمحور است اما تنها تکیه بر حوزههای دو، سه و چهار دارد. دکترین بیع، مشتریمحور است و چهار حوزه پنج، شش، هفت، و یک را شامل میشود.
 
 تمایز این سه نوع اقتصاد ایرانی، غربی و قرآنی، در تولیدمحوری یا در مشتریمداری است؟
 
 نخیر، کدآمایی و اکونومی، «پول»مبنا هستند و فلزات گرانبها یا زمین یا پدیدهای دیگر را پشتوانه و مبنای اعتبار قرار میدهند، اما بیع، «برکت»مبناست. لذا مفهوم مشتریمداری در قرآن، با مشتریمداری کاپیتالاکونومی کاملاً متفاوت است. در کاپیتالاکونومی، تولید، محور است و توجه به مشتری نه در جهت نیاز وی که در جهت تولید است.


 
از یک پروژه چند میلیون دلاری حداقل باید یک مستند 50 دقیقه‌ای ساخته شود
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱  کلمات کلیدی:

حسن عباسی در نشست مستند‌های سیاسی در جشنواره سینماحقیقت
 
خبرگزاری فارس:حسن عباسی در نشست بررسی سینمای مستند سیاسی با اشاره به اینکه نبود استراتژی مشکلی است که تمامی سینمای ما از جمله سینمای مستند، سال‌ها است با آن درگیر است، گفت: اگر قرار است یک مستندساز به حقیقت دست یابد و آن را منعکس کند، باید خود با مقولات مختلف آشنایی داشته باشد.

نشست تخصصی جشنواره بین المللی سینماحقیقت با موضوع بررسی سینمای «مستند سیاسی» با حضور دکتر حسن عباسی (فعال فرهنگی و سیاسی)، سیدناصر هاشم‌زاده (رمان‌نویس و فیلمنامه‌‌نویس) و محمود گبرلو نویسنده و منتقد سینما برگزار شد.

حسن عباسی در ابتدای این نشست با اشاره به این که سینمای مستند در جهان جایگاه ویژه‌ای دارد و امیدواریم در ایران نیز جایگاه واقعی خود را پیدا کند اظهار داشت: به همین دلیل است که «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» تصمیم گرفت تا نشست‌های تخصصی خود را به جریان مستند اختصاص دهد تا راهکارهایی مناسب برای مستندسازان جوان تبیین شود.

وی افزود: نبود استراتژی مشکلی است که تمامی سینمای ما از جمله سینمای مستند، سال‌‌ها است با آن درگیر است.

او ادامه داد: اگر قرار است یک مستندساز به حقیقت دست یابد و آن را منعکس کند، باید خود با مقولات مختلفی مثل فلسفه، عرفان، مذهب و بسیاری از مسائل دیگر آشنایی داشته باشد تا در بیانش دچار نقصان نشود.

سید ناصر هاشم‌زاده نیز در این نشست، با تأکید بر اینکه ما در سینمای مستند می‌توانیم به حقیقت دست پیدا کنیم، گفت: نباید فقط به‌دنبال فرم و تکنیک باشیم، به نظر من نیاز نیست که یک فیلم‌ساز مستند حتماً فیلسوف، عارف و یا عالم باشد تا بتواند این مفاهیم را در آثارش بیان کند، بلکه هنرمند کسی است که مبانی هنر را می‌شناسد و با اتصالی که به رحمانیت خداوند دارد، با تلاش به حقیقت دست پیدا می‌کند.

وی با بیان اینکه هنرمند نمی‌تواند جز این را توجیه کند، افزود: هنرمند نمی‌تواند حرفی غیر از حقیقت بزند. یعنی با دوربین‌اش یک زباله را نشان دهد و بگوید اینجا باغچه گل است، بنابراین مستندساز باید به حقیقت نظر داشته باشد.

عباسی در بخش دیگری از سخنانش گفت: فیلم‌ساز مستند باید برای ساخت آثار سینمایی سیاسی جست‌وجوگر باشد و با دیدی باز به مسائل نگاه کند تا بتواند تحلیل خوبی به تماشاگر ارائه نماید. چنانکه می‌توان از موفق‌ترین فیلم‌سازان سینمای سیاسی جهان به مایکل مور اشاره کرد. مستندسازی که تأثیرگذار بوده و در بیان حقیقت نسبتاً موفق عمل کرده است. همچنین سال گذشته فیلمی به نام جست‌و‌جوگر در جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از سینمای امریکا به اکران درآمد که در آن به سرنوشت استادانی می‌پرداخت که به خاطر رد کردن نظریه داروین از دانشگاه‌های امریکا اخراج شده بودند. از این فیلم نیز می‌توان به عنوان یک فیلم موفق سیاسی یاد کرد.

سید ناصر هاشم‌زاده نیز در این نشست گفت: اگر سینمای مستند بخواهد به بعضی از ناهنجاری‌ها بپردازد، ممکن است به آن ایراد بگیرند و از آن به عنوان سیاه‌نمایی یاد کنند. اما فیلم‌ساز مستند باید طوری به موضوع بپردازد که نگاه رحمانی در آن وجود داشته باشد. یعنی اگر سیاهی‌ها را هم نشان می‌دهیم، باید برای اصلاح‌کردن آن باشد.

براساس این گزارش، حسن عباسی در بخش پایانی این نشست با بیان این که امروزه سینمای مستند از شأن، جایگاه و تأثیر بالایی در مناسبات جهانی برخوردارست، تصریح کرد: بسیاری از استادان و محققان ما می‌بایست به جای نوشتن پژوهش‌های 800 صفحه‌ای، به ساخت فیلم‌های 30 دقیقه‌ای مستند بپردازند و حرف خود را از طریق این رسانه که قابل فهم‌تر و تأثیرگذارتر است، بزنند.

وی در خاتمه صحبت‌هایش اظهار داشت: همچنین باید متولیان دولتی در بخش‌های اقتصادی و اجرایی توجیه شوند که وقتی یک پروژه چند میلیون دلاری را اجرا می‌کنند، در کنارش یک فیلم مستند 50 دقیقه‌ای نیز در مورد همان پروژه بسازند و به جای گزارش کارهای مکتوب، گزارش کاری با تولید فیلم مستند ارائه کنند.اگر امروز افلاطون زنده بود، او نیز فیلم مستند می‌ساخت


 
آخرین تحلیل دکتر عباسی در خصوص جنگ ایران و آمریکا / آیا نبرد نهایی نزدیک است؟
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳  کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم
 
 جنگ تمام‌عیار میان آمریکا و ایران بعید است. در علوم نظامی، بمباران موردی و نقطه‌ای تأسیسات غیرنظامی را جنگ نمی‌خوانند.
 
 در سال 2007 فرصتی پدید آمد تا با استراتژیست ایرانی حسن عباسی دیدار و گفت و گویی صورت گرفت. در سال 2007 با تصویب قطعنامه‌ی تحریم اقتصادی علیه ایران، امکان درگیری نظامی میان آمریکا و ایران جدی بود، به ویژه با پافشاری ایران بر پروژه‌ی هسته‌ای خود.
 اکنون پس از سه سال، مجددا فرصت مصاحبه‌ای پیش آمده است. او که امکان بمباران نقطه‌ای تأسیسات را در سال‌های اخیر، با توجه به استیصال آمریکا در برابر ایران، محتمل و عادی برآورده کرده است، اما هم‌چنان معتقد است که جنگ تمام-عیار میان آمریکا و ایران با شرایط موجود بعید است.
 
 شما چند بار حداقل 6 استراتژی آمریکا علیه ایران را مطرح کرده‌اید. به نظر شما کدام یک بر ضد ایران مخرب‌تر است؟
 حافظه‌ی خوبی دارید، اما باید بگویم تاکنون یازده استراتژی: از سال 2001، به ترتیب «هویج و چماق» (2002)- پلیس خوب، پلیس بد (2003)- مکانیسم ماشه (2004)- شوک و بهت (2005)- چیکن استراتژی (2005)- استراتژی قورباغه (2006)- آنفولانزای نیویورکی (2007)- اسناک استراتژی در دایم پارادایم (2008)- هویج سمی (2008)- آژاکس 2 (2009)- مده آ (2010).
 در مورد این که کدام یک برای ایران خطرناک‌تر بوده یا هست، پاسخ روشن است. وقتی آمریکا مدام مجبور به دکترین شیفت و پارادایم‌شیفت علیه ایران می‌شود، مشخص می‌گردد که استراتژی‌ها، دکترین‌ها و تنت‌های او بر ضد ایران ناکارآمد است.
 در بازی شطرنج مناسبات 30 سال گذشته‌ی آمریکا با ایران، کل مجموعه‌ی این دکترین‌ها، نتوانسته‌اند تأثیر قابل توجهی بگذارند. واقعیت این است که نظام تصمیم‌سازی استراتژیک آمریکا، که در عصر جنگ سرد از خود چهره‌ای افسانه‌ای نشان داده بود، اکنون فرسوده شده است. عصر شیلینگ‌ها، کیسینجرها، مک ناماراها، مکسول تیلورها، و هانتینگتون‌ها سرآمده است، و افق آینده نیز روشن نیست. ابرقدرت آمریکا، یک مشکل عادی هم‌چون نشت نفت در خلیج مکزیک را در طول سه ماه نتوانست مهار کند. این بیانگر ضعف مدیریت بحران توسط آمریکاست و آن ضعف نیز حکایت از فرسودگی و کهنگی توان تصمیم‌سازی استراتژیک در آمریکا دارد.
 
 با استراتژی‌های آمریکا و غرب علیه ایران مانند چیکن، آیا هنوز صحیح است که بگوییم احتمال یک برخورد مستقیم میان آمریکا و ایران کم است؟
 در چیکن استراتژی، امکان برخورد همواره بسیار زیاد است. در واقع آن استراتژی که بیش‌ترین احتمال برخورد را در ذات خود دارد، همان چیکن استراتژی است. زیرا در این دکترین، هر دو طرف، مانند دو اتومبیل برای بیرون کردن حریف از جاده-ی باریک، به سرعت به سمت هم می‌آیند. اگر حریف نپذیرد که از جاده منحرف بشود، باید آماده‌ی پذیرش هزینه‌ی برخورد با اتومبیل روبرو باشد. به این دلیل نام آن چیکن استراتژی نهاده شده است که حاکی از شجاعت یا ترس راننده‌ی آن اتومبیل، در آمادگی برای برخورد است. آغاز دوره‌ی چیکن استراتژی از سوی ایران و آمریکا در سال 2005 به این معنا بود که هر دو طرف آماده‌ی پرداختن هزینه‌ی تقابل هستند، حتی اگر این هزینه، در حد یک جنگ تمام‌عیار باشد. ویژگی استراتژی چیکن، در بالا بردن مستمر هزینه‌ی برخورد و تصادف از سوی طرفین است.
 پس در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که با مطرح شدن چیکن استراتژی در پنج سال گذشته، همواره امکان برخورد نظامی وجود داشته است، اما چون هزینه‌ی برخورد روز به روز بالا می‌رود، این امکان، دچار نوسان می‌شود. دوره‌ی چیکن استراتژی آمریکا و شوروی در بحران موشکی 1962 کوبا دو ماه طول کشید تا هر دو طرف عقب نشستند. سال‌ها بعد رابرت مک نامارا گفت اگر در آن بحران جنگ شروع می‌شد، برآورد این بود که بیش از دویست میلیون نفر کشته می‌شدند. اکنون دوره‌ی چیکن استراتژی آمریکا و ایران در پرونده‌ی هسته‌ای، به مرز پنج سالگی نزدیک می‌شود، یعنی طولانی‌ترین دوره‌ی رویارویی در تاریخ استراتژی چیکن.
 جورج دبلیو بوش در سال‌های آخر حکومت خود اعلام کرد: «با این وصف برخورد میان آمریکا و ایران، جنگ جهانی سوم خواهد بود.»
 هر نوع درگیری نظامی میان آمریکا و ایران، به سرعت به بیش از 18 کشور تسری پیدا می‌کند. زیرا وقتی دو غول در اتاق کوچکی کشتی می‌گیرند، موجودات کوچک اطراف آنها، زیر دست و پا قرار می‌گیرند.
 
 در آخرین دیدار با شما در سال 2007، نظریه‌ی جهان سایبرنتیک را توضیح دادید و در ترسیم موقعیت ژئواستراتژیک جهان دو قطب قلب و مغز را در نظام جهانی معرفی کردید. آیا صحیح است که هنوز تصور کنیم سایه-ی جنگ پشت دروازه‌های ایران نیست؟
 اگر به خاطر داشته باشید، سه سال قبل در ترسیم موقعیت ژئواستراتژیک و ژئودکترینال جهان، گفتم که ایران به هارتلند جهان و آمریکا به بِرِین‌لند جهان تبدیل شده‌اند. آمریکا، برین‌لند جهان را در کنار جاده‌ی بالتیمور، در شمال واشنگتن‌دی‌سی در سازمان NSA پدید آورده است. اکنون NSA روزانه با رصد میلیاردها پیام تلفنی و اینترنتی و ماهواره‌ای در 9 هکتار سوپرکامپیوتر چینش‌شده‌ی خود، نقش مغز جهان را در کنترل پیام‌ها ایفا می‌کند.
 شبکه‌ی مخابراتی جهان و شبکه‌ی اینترنت و ماهواره‌های KH11 و اشلون، حکم سیستم عصبی این بدن را برای مغز جهان دارند. هر چه زمان می‌گذرد، جهان بیوسایبورگ بیشتر نمایان می‌شود: جهان یکپارچه‌ای که توسط NSA در آمریکا کنترل اطلاعات می‌شود، و آن جهان باید از این مغز دستور بگیرد. اما فراموش نکنید که مغز شما نمی‌تواند به قلب شما دستور بدهد که از تپش به‌ایستد. لذا آمریکا به عنوان مغز جهان نمی‌تواند ایران یعنی هارتلند جهان را تحت انقیاد و هژمونی خود درآورد. پس مجبور است به جنگ نظامی روی آورد. در حوزه‌ی تئوری سیستم‌های بیولوژیکی تأکید می‌شود که در بدن، مغز بدون قلب می‌میرد. اما قلب بدون مغز زنده می‌ماند. مشکل آمریکا این است، که همواره ایران را دست کم گرفته است.
 در پاسخ به سؤال شما که آیا صحیح است تصور کنیم سایه‌ی جنگ در پشت دروازه‌های ایران وجود ندارد، یادآور می‌شوم که آمریکا در سی سال گذشته با ایران در جنگ بوده است. در حوزه‌ی جنگ سخت، آمریکا صدام را در عراق تشویق کرد به ایران حمله کند و در آن جنگ هشت ساله از او پشتیبانی کرد. چند کودتا، مانند کودتای نوژه علیه ایران اجرا کرد. در چند دوره مانند واقعه‌ی صحرای طبس و یا جنگ نفت‌کش‌ها در خلیج فارس و شلیک به هواپیمای ایرباس، به ایران حمله‌ی نظامی نمود. در حوزه‌ی جنگ نیمه‌سخت، آمریکا سی سال است که ایران را محاصره‌ی اقتصادی نموده و مدام جنگ اقتصادی با ایران را تشدید می‌کند. در حوزه‌ی جنگ نرم، آمریکا در ژوئن 2009 از طریق قدرت سایبر خود در فیس بوک، توئیتر و یوتیوپ، و از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای با استفاده از گروه بورژوا و غرب‌گرای ایرانی ساکن غرب، یک کودتای مخملی را در طول جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران دنبال کرد.
 پس آمریکا با ایران در 30 سال گذشته درگیر جنگ سرد و گرم بوده است. اما اگر منظور شما، یک جنگ تمام‌عیار نظامی مانند اشغال عراق است، باید بگویم، ارتش آمریکا، توان چنین جنگی علیه ایران را ندارد. آن‌چه برای آمریکا مشخص شد، در جنگ نیابتی اسراییل و حزب‌الله که اسراییل از سوی غرب، و حزب‌الله از سوی جهان اسلام، رو در روی هم قرار گرفتند، در نبردی 34 روزه مشخص شد آمریکا بر علیه ایران در یک جنگ تمام‌عیار نمی‌تواند پیروز شود. زیرا آمریکا و ایران هر دو از دکترین جنگ نامتقارن بهره می‌برند و البته هر یک، به شیوه‌ی خود این دکترین را اجرا می‌کنند. این مساله، کار را برای آمریکا دشوار می‌کند.
 در فردای هر جنگ تمام‌عیار آمریکا علیه ایران، آمریکا حتی موقعیت امروزی خود در منطقه را نیز نخواهد داشت. با وجود تحرکات آمریکا، ناتو و اسراییل در منطقه، امنیت جنوب غرب آسیا، مرهون امنیت و ثبات ایران است. اگر ثبات و امنیت جمهوری اسلامی ایران مخدوش شود، ثبات و امنیت منطقه‌ی جنوب غرب آسیا به هم می‌خورد. و بی‌ثباتی و ناامنی گسترده‌ی این منطقه، به سرعت جهان را بی‌ثبات و ناامن می‌کند. بی‌ثباتی جهانی موجب خلاء قدرت در مناطق گوناگون جهان شده و موجب شکل‌گیری بحران‌های منطقه‌ای متعددی می‌شود. در این شرایط، جنگ جهانی و هرج و مرج جهانی رخ می-دهد. یک جنگ جهانی بدون جبهه! آمریکا و غرب، اکنون از مهار هم‌زمان وقایع نظامی در عراق و افغانستان، و وقایع اقتصادی در یونان و سایر بخش‌های اقتصادی غرب، و مهار لکه‌ی نفتی خلیج مکزیک، در حوزه زیست‌محیطی، عاجزند. چگونه می-توانند با برهم‌زدن نظم منطقه‌ی جنوب غرب آسیا، هم نظم جهان را حفظ و کنترل کنند، و هم با قدرت عظیمی چون ایران، درگیر یک جنگ تمام‌عیار شوند. در واقع جنگ تمام‌عیار با ایران به مثابه گشودن ده‌ها جبهه متقاطع، مانند گرداب افغانستان و عراق، روبروی غرب است. ضمن این که آمریکا در جنگ کوچکی چون اشغال عراق، تاکنون بیش از هزار میلیارد دلار هزینه کرده است. به نظر شما آیا اقتصاد ورشکسته‌ی آمریکا، قادر است هزینه جنگ با ایران که قطعاً هزاران بار بیش از جنگ عراق خواهد بود را تأمین کند؟!
 
 جنگ تمام‌عیار نه! اما بمباران نقطه‌ای مثلا تأسیسات اتمی چه؟
 موضوع بمباران نقطه‌ای را نمی‌توان جنگ نامید، بلکه حتی نبرد و رزم هم نیست، و نظامی‌ها به آن پیکار می‌گویند. من تنها از جنگ تمام‌عیار سخن گفتم.
 
 به نظر شما اگر جنگ بشود قیمت آینده نفت در بازار جهانی چه می‌شود؟ آیا غرب می‌تواند تحمل کند؟
 در یک جنگ تمام‌عیار میان آمریکا و ایران، آسیب‌پذیرترین عناصر، چهار موردند که بیشترین صدمه را خواهند خورد:
 الف- خطوط لوله و چاه‌های نفت و گاز کل منطقه، از آسیای میانه و قفقاز تا جنوب شبه جزیره‌ی عربستان. این یعنی حدود دو- سوم انرژی فسیلی جهان.
 ب- وابستگی روز افزون جوامع به اینترنت در جهان بیوسایبورگ، آنها را در مورد یک جنگ تمام‌عیار که به حوزه‌ی زیرساخت‌های مخابراتی و اینترنتی کشیده شود، آسیب‌پذیر ساخته است. اختلال سخت‌افزاری در اینترنت، فلج سایبرنتیک را برای جهان در پی خواهد داشت.
 ج- دولت‌های کشورهای وابسته به غرب در منطقه که به دلیل وابستگی به بیگانه، پایگاه مردمی ندارند و متزلزل هستند، در اثر پس‌لرزه‌های جنگ تمام‌عیار آمریکا و ایران، فرو ریخته و جوامع آنها دچار انقلاب یا هرج و مرج می‌شود. هزینه‌ی مادی این مسأله برای غرب بیش از 50 تریلیون دلار است.
 د- در یک جنگ تمام‌عیار میان آمریکا و ایران، آسیب‌پذیری نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، بسیار حائز اهمیت است.
 در میان این هزینه‌ها، طبیعتاً رکود اقتصاد جهانی که حاصل برهم‌خوردن نظم موجود در جهان است، مضاف بر سایر موارد است.
 قبلاً در سال 2005 مبتنی بر تئوری بازی‌ها اعلام کردم که در اثر درگیری تمام‌عیار آمریکا و ایران، قیمت نفت به بشکه‌ای 400 دلار می‌رسد. در آن زمان قیمت نفت زیر بشکه‌ای 60 دلار بود، که در دو سال بعد به 130دلار رسید، و مجدداً به 70 دلار تنزل یافت. این وضعیت شکننده، هم‌چنان ادامه دارد، و اگر درگیری نظامی تمام‌عیار میان آمریکا و ایران پدید آید، طبیعتاً قیمت نفت، از مرز 400 دلار نیز فراتر خواهد رفت و این از توان اقتصادی جهان خارج است، که شوک آن را تحمل کند.
 
 نقش حضور اسراییل در خیلج فارس در همراهی ناوهای جنگی آمریکا چیست؟
 ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا که اقیانوس هند را پوشش می‌دهد در کشور بحرین مستقر است.
 و همواره در 25 سال گذشته در خلیج فارس بین 60 تا 135 کشتی جنگی و زیردریایی غربی حضور دارند.
 لذا حضور زیردریایی‌ها و شناورهای اسراییل در خلیج فارس تأثیر خاصی در همراهی ناوهای آمریکایی ندارد.
 به چند نکته باید توجه کرد:
 الف- دو ناو سائر اسراییل در نبرد 34 روزه با حزب‌الله منهدم شد و این پیام ویژه‌ای برای آمریکا و اسراییل داشت.
 ب- خلیج فارس دریایی بسته، با عمقی بسیار کم است که به ندرت به 90 متر می‌رسد. چنین دریایی، محل مانور خوبی برای ناوهای جنگی نیست.
 ج- ایران در خلیج فارس، عظیم‌ترین قدرت دریایی چریکی را سامان داده است که کابوس وحشتناکی برای ناوگان پنجم آمریکا محسوب می‌شود.
 لذا بهتر است اسراییل، افتضاح حاصل از نابودی دو ناو سائر کلاس کرووت خود را در پهنه‌ی تاریخ نظامی دریایی خود پاسخ دهد. بیش از 20 سال قبل، آمریکا با بریجتون و شوروی با کورتوریف، مزه‌ی خلیج فارس را چشیده‌اند. همان را اسراییل در ساحل لبنان تجربه کرد.
 
 کشورهای عربی منطقه در جنگ احتمالی آمریکا با ایران در آینده، علی‌رغم مشارکت اسراییل آیا به آمریکا کمک می‌کنند؟
 برخی از کشورهای عربی مانند مصر، عربستان، اردن، کویت، قطر، و ... در جنگ صدام علیه ایران در کنار آمریکا و غرب به عراق کمک‌های مالی و نظامی بسیار زیادی کردند. در ماه‌های اخیر نیز، مطالبی از رهبران عربستان و امارات متحده عربی در دیدار با غربی‌ها منتشر شد که حاکی از اعلام حمایت این کشورها از حمله به ایران است.
 یک نکته قطعی است و آن این است که میان دولت‌های این کشورها و مردم آنها، شکاف عظیمی در این رابطه وجود دارد. کشورهای عربستان، کویت، بحرین، قطر، امارات، و ... به آمریکا پایگاه نظامی داده‌اند، و طبیعتاً در هر اقدام نظامی آمریکا، از این پایگاه‌ها برای حمله به ایران استفاده می‌شود. اساساً سرفرماندهی نیروهای آمریکا، در خاورمیانه یعنی «سِنتکام» CENTCOM در قطر مستقر است و از طریق این فرماندهی اقدام نظامی علیه ایران مدیریت می‌شود. طبیعی است که همراهی دولت قطر را خواهد داشت. با این حال، مردم این کشورها، مخالف این همراهی دولت‌هایشان با آمریکا و اسراییل هستند. در صورت حمله به ایران، بی‌ثباتی در منطقه، موجب فروریزی این دیکتاتوری‌های نفتی ضعیف منطقه توسط مردم آنها شده و همین موضوع عامل نگرانی آمریکا، اسراییل و شیوخ این کشورهاست.
 
 در سال 2007 نیروهای مسلح ایران را برای مقابله با تهدید آمریکا توانمند خواندید. این توانمندی کمی و کیفی اکنون چگونه است؟
 کمیت و کیفیت نیروهای ایران بیشتر شده است. ارتش ایران با چهار نیرو، و سپاه پاسداران با پنج نیرو و میلیشیای بسیج با یازده میلیون نفر عضو، در کنار ارتقاء توان تسلیحاتی ایران، در آمادگی خوبی به سر می‌برند.
 اما رکن اساسی قدرت، همان دکترین و استراتژی است. دکترین واکنش نامتقارن ایران است که منشاء بازدارندگی و یا موازنه می‌شود. البته بسیاری از دکترین‌های عملیاتی و ساختارهای تجهیزاتی متعارف ایران مخفی نگاه داشته شده است و درصحنه‌ی منازعه، برای طرفین درگیری روشن می‌شود.
 از نظر اقتصاد دفاعی، موقعیت ایران در نسبت با آمریکا بسیار بهتر است. آمریکا با فروپاشی نهادهای مالی خود به ویژه ورشکستگی بیش از 300 بانک این کشور و بدهی گسترده و کسری بودجه و بی‌کاری عظیم، توان حضور در یک جنگ تمام-عیار و طولانی مدت را ندارد. برآورد اولیه‌ی آمریکا برای هزینه‌ی اشغال عراق که توسط رامسفلد وزیر دفاع بوش مطرح شد 50 میلیارد دلار بود که تاکنون 20 برابر شده و از مرز 1000 میلیارد دلار نیز گذشته است. اکنون در افغانستان و عراق، اقتصاد جنگی آمریکا عملاً ناکارآمدی خود را نشان داده است.
 در حوزه‌ی کثرت نیروی انسانی و عامل انگیزه نیز، ایران به سادگی می‌تواند چند میلیون نیروی شهادت‌طلب، که انگیزه‌ی دفاع از کشور خود را دارند به صحنه بیاورد. اما آمریکا که برابر گزارش سال 2009 انستیتو بروکینگز، برای پس از اشغال ایران 1400000 یک میلیون و چهار صد هزار نفر نیرو نیاز دارد، از تأمین یک‌صدهزار نیرو برای عراق و افغانستان عاجز است، نیروهایی که انگیزه‌ی مشخصی برای حضور در کشوری با هزاران کیلومتر فاصله از مرز کشور خود ندارند.
 آمریکا تنها از برتری تجهیزات نسبت به ایران برخوردار است که این عامل نمی‌تواند به تنهایی پیروزی را به ارمغان آورد. پرسش این است که آیا آمریکا که در 65 سال گذشته‌ی پس از جنگ دوم جهانی حتی یک روز بدون جنگ را نگذرانده است، آماده‌ی نبرد نهایی و آرماگدون مورد ادعای هالیوود است؟! البته نسبت علاقه‌ی هالیوود به آپوکالیپس با تمایل رهبران کاخ سفید به نبرد نهایی، هنوز مشخص نیست


 
اطلاع رسانی
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤  کلمات کلیدی:

دکتر عباسی شنبه ٢۶ تیر ماه در برنامه امروز دیروز فردا  در شبکه ٣ حضور پیدا می کند

این تیتری بود که در برنامه شبکه ٣ روز چهارشنبه به صورت زیرنویس دیدم اما در رجانیوز هم گزارش زیر آمده .اینکه واقعآ شنبه یا یکشنبه برنامه ای با حضور دکتر عباسی باشد بنده بی اطلاعم ، فقط دو خبری را که دیدم برای شما علاقمندان قرار دادم

برنامه «دیروز، امروز، فردا» یکشنبه (27 تیرماه) با موضوع «تهاجم فرهنگی و شبکه‌های فارسی‌زبان» به روی آنتن می‌رود.

علی زاهدی، تهیه‌کننده این برنامه در گفت‌وگو با ایسنا با اعلام خبر بالا خاطرنشان کرد: به احتمال بسیار برنامه‌ی «دیروز، امروز، فردا» تا ماه مبارک رمضان پخش خواهد شد و پس از آن این برنامه به پایان می‌رسد.

او از نقش رسانه‌ها در تهاجم فرهنگی به عنوان موضوعی یاد کرد که به احتمال زیاد در قسمت‌های باقیمانده در برنامه‌ی «دیروز، امروز، فردا» دنبال می‌شود.

زاهدی گفت: موضوع تهاجم فرهنگی و شبکه‌های فارسی‌زبان هفته گذشته با حضور حسن عباسی در برنامه‌ی «دیروز، امروز، فردا» به بحث گذاشته شد که یکشنبه این هفته با حضور یک مهمان جدید که تا پایان امروز حضور وی قطعی می‌شود، دنبال خواهد شد.

تهیه‌کننده «دیروز، امروز، فردا» با بیان این‌که برنامه‌ی یکشنبه شب در دو بخش پخش خواهد شد، در این زمینه اظهار داشت: آغاز برنامه ساعت 21 خواهد بود که یک ساعت به طول می‌انجامد، پس از آن پخش اخبار را خواهیم داشت و مجددا از ساعت 22و 15 دقیقه تا ساعت 23 «امروز، دیروز، فردا» پخش خواهد می‌شود.

برنامه زنده «دیروز، امروز، فردا» کاری از گروه اجتماعی و اقتصادی شبکه سه سیما است و اجرای آن را یامین‌پور بر عهده دارد.


 
← صفحه بعد صفحه قبل →