آزادی بیان - سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

دکتر عباسی و نقادی دولت نهم
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱  کلمات کلیدی:

قرار گرفتن نام “دکتر حسن عباسی” در اعلامیه یک نشست دانشجویی به مناسبت روز دانشجو، صرفنظر از این که میزبان وی بسیج باشد یا انجمن، به خودی خود کافیست تا آدمهای سیاست دوستی مثل من، تمام کلاسها و فعالیتهای فوق برنامه شان را برای شرکت در سخنرانی وی، تعطیل کنند.

حسن عباسی

مخصوصا این که از مدت ها قبل، سوالی در مورد مصاحبه سه سال پیش وی با یک سایت اینترنتی و پیش بینی که در مورد آینده دولت کرده بود، در ذهن من نقش بسته بود. وی آن زمان گفته بود دولت احتمالا” همان مشکل معمول پراگماتيست ها را خواهد داشت: عدم توجه به تئوري و پشتوانه تئوريک”. حس کردم فرصت مناسبی دست خواهد داد تا بتوانم از وی بپرسم که آیا پیش بینی اش را تحقق یافته می بیند یا خیر. که البته پاسخ این سوال در صحبتهای دکتر یافتم.

راستش را بخواهید، قبل از رفتن به جلسه فکر می کردم با شناخت عمومی که از سخنران وجود دارد، احتمالا همان حرفهای قدیمی با محتوای مشخص نظیر “چیکن استراتژی”، حمله به خاتمی، حمله به هاشمی و احتمالا دفاع سرسختانه از دولت نهم را خواهم شنید.

 باید اعتراف کنم عباسی تمام ذهنیت من و شنوندگانش را نسبت به خود، اندیشه ها، افکار و جهت گیری هایش عوض کرد.

سخت لذت بردم. بدون شک بهترین جلسه سیاسی بود که در سالهای اخیر دیده بودم.

تا آنجا که ذهنم یاری کند، شرح مختصری از جلسه به همراه حواشی آن را خواهم نوشت. صمیمانه تقاضا دارم ذهنیت هایتان را کنار بگذارید و منصفانه و بدون هرگونه تعصب منفی یا مثبت، کمی روی حرفهای دکتر عباسی تامل کنید. ضمنا سعی می کنم از مسائل آکادمیک مطروحه بگذرم و به نکات سیاسی و جذاب (برای قشر کم حوصله وبلاگ خوان) بپردازم!

موضوع جلسه، مسئله نخبگان و نقش دانشگاه در پرورش الیت های سیاسی جامعه بود. عباسی ابتدا به بررسی واژه نخبه و تعریف آن در حوزه های مختلف ورزشی، علمی، اجتماعی، سیاسی و … پرداخت و در مورد آن توضیح داد.

دکتر عباسی آرام آرام وارد مقوله سیاست شد. وی در ادامه مکتب “روند گرایی” را به عنوان الگوی مطلوب اداره جامعه معرفی کرد. به گفته وی، این مکتب بطور کلی از سه بخش نظرگرایی، عمل گرایی و نهاد گرایی تشکیل شده است. از نظر وی دولتی موفق است که هر سه بخش فوق را داشته باشد. سپس به بررسی عملکرد سه دولت گذشته پرداخت.

عباسی دولت سازندگی را دولت عمل گرا دانست. به اعتقاد وی چون این دولت عنان خویش را به دست جمعی از تکنوکراتها سپرده بود، نتوانست آنطور که باید موفق باشد.

وی آنگاه، به دولت اصلاحات پرداخت. به اعتقاد وی دولتمردان اصلاح طلب، مجموعه ای از اندیشمندان بدون عمل بودند که بعضا تئوری هایی را (صرف نظر از مثبت یا منفی بودن این تئوری ها) تعریف می کردند بدون آن که به آن عمل کنند. 

بحث دکتر عباسی در ادامه به دولت نهم رسید. وی دولت نهم را دولتی عملگرا و شدیدا سخت کوش، اما فاقد پشتوانه تئوریک دانست. به اعتقاد وی دولت نهم در یک کلام “نمی داند چه می کند”. این جا بود که شنوندگان از این سخنان وی کمی شگفت زده شدند. وی حتی در یک جمله اظهار داشت: “اگر دولت نهم به همین روش جلو برود کارش بجایی خواهد رسید که مثل روسای دو دولت سازندگی و اصلاحات، رئیس دولت عدالتخواه در آینده، تنها فردی باشد که از عملکرد گذشته دولت مطبوعش دفاع کند.”

عباسی در ادامه دولت نهم را با یک مثال، با دولت اصلاحات مقایسه کرد. وی دولت اصلاحات را به مینی بوسی با هفتاد نفر جمعیت (به نمایندگی از جمعیت ایران) تشبیه کرد که با چراغهایش افق های نسبتا مطلوبی را ترسیم می کند بدون آنکه به سمت آن افق ها حرکت کند. در عوض دولت نهم را بمثابه مینی بوسی دانست که با چراغ خاموش با سرعت تمام مشغول پیشروی است بدون آنکه بداند کجا می رود و چه بسا به پرتگاه و دره نیز برسد!

او بعنوان مثال، “سهام عدالت” را مطرح نمود و گفت: این که می گویم دولت هشتم تئوری داشت و دولت نهم پشتوانه تئوریک ندارد به این دلیل است که مثلا، ده ها کتاب در مورد مفاهیمی چون آزادی و جامعه مدنی در دولت قبلی به چاپ رسید. شما می توانید یک کتاب صد صفحه ای در مورد “سهام عدالت” پیدا کنید؟ دولت نمی تواند جزوه ای در اختیار دانشگاهیان قرار دهد تا دانشجویان و ما بنشینیم در مورد آن بحث کنیم؟

دکتر عباسی ضمن “حیله” دانستن گزارش نهادهای امنیتی آمریکا، حمله به ایران را تقریبا منتفی دانست. وی نارضایتی مردم و مشکلات جامعه را بسیار خطرناک تر از حمله آمریکا خواند و اظهار داشت: “من اگر خطر حمله به ایران را “۱″ بدانم، خطر نارضایتی و فشارهای اقتصادی بر مردم را “۹۰″ می دانم.”

وی افزود، آمریکا به آرامی فشار را از پرونده هسته ای ایران کم خواهد کرد و بجای آن به مسائل جدیدی خواهد پرداخت. به اعتقاد وی موضوع بعدی فشار غرب، پس از خاتمه نسبی مسئله هسته ای، مسئله موشکی ایران است. وی اظهار داشت: غرب بدنبال آنست که توان موشکی را که می تواند سبب پا گذاشتن ایران بر فضا بشود، از ما بگیرد. شما خودتان را از الان آماده کنید برای گفتن این که اگر انرژی هسته ای حق مسلم شماست، داشتن سیستم پیشرفته موشکی نیز حق مسلمتان است.

اواخر جلسه، چند دانشجوی انجمنی با بلند کردن پلاکاردهایی مبتنی بر دفاع از آزادی و زندانیان دانشجو و انتقاد از استبداد موجود و…، سعی در شعار دادن و برهم زدن نظم جلسه داشتند.

واکنش دکتر عباسی برای من فوق العاده جالب بود.

وی پس از خواندن پلاکاردها از پشت میکروفون، از معترضین خواست دستهایشان را که خسته شده پایین بیاورند. عباسی سپس مخالفت خود را با هر گونه برخورد قضایی با دانشجویان اعلام کرد و گفت: شما همگی فرزندان ما هستید. ما با شما هیچ مشکلی نداریم. برخورد قضایی و دادگاهی اصلا کار درستی نیست. اکبر گنجی الان کجاست؟ ما نمی توانستیم از پتانسیل وی بهتر استفاده کنیم؟ ما گنجی را از دست دادیم.

وی در ادامه گفت: این افتخار نظام است که در قشر دانشجو تا این حد تنوع اندیشه و تضارب آرا وجود دارد. منتها یک شرط دارد و آن اینست که هر گونه وابستگی فکری و اقتصادی خود به دشمنان ملت را نفی کنید.

وی ادامه داد: اگر در میان شما کسانی باشند که با دشمنان ایران همکاری کنند، بطور طبیعی این مسئله برای دستگاههای امنیتی نظام نگران کننده است و واکنش تند آنها را در پی دارد. این نمی شود که شما امروز شعارهای اینچنین بدهید و چند سال بعد امثال افشاری و سازگارا از میان شما در بیایند و دست همکاری با کثیف ترین دشمنان ایران بدهند. شما باید این وابستگی را کاملا نفی کنید. اگر شما مثلا بیانیه ای بدهید و استقلال خود را رسما از بیگانه اعلام کنید، من به شما قول می دهم که خودم با حداکثر توان در اندیشه سیاسی به شما کمک خواهم کرد.

عباسی در ادامه اظهار داشت: این عجیب است که برخی از همفکران شما به مکاتب لیبرالیسم و مارکسیسم پیوسته اند. هیچ جنبش دانشجویی در هیچ کجای جهان تفکر لیبرالیستی ندارد. همه بر ضد امپریالیسم هستند. آنوقت برخی از دانشجویان ما پرچم دفاع از امپریالیسم برداشته اند. یا به تفکر متحجرانه مارکسیستی که در همه جا منسوخ شده، متوسل شده اند!

وی گفت: شما الان حرف از چند دانشجوی زندانی می دهید. من خودم تا الان چهارده بار دادگاهی شده ام. هیچ کدام از این چهارده بار با هیچ رسانه بیگانه مصاحبه نکرده و خوراک تبلیغاتی دست آنها نداده ام. چگونه است که تک تک اعضای خانواده دانشجویانی که به قول شما زندانی شده اند، هر ساعت با تمامی شبکه های ماهواره ای نظیر صدای آمریکا مصاحبه می کنند؟ چگونه است که شما اینها را زیر فشار و شکنجه می دانید، در حالی که همین زندانیان از داخل زندان بیانیه و نامه و حتی کتاب مانیفست جمهوری خواهی می نویسند و چندی بعد کتابشان چاپ هم می شود! شما باید برای رسیدن به هدف، از خودتان بگذرید و به مردم فکر کنید. کمی وارد دردهای عمومی جامعه بشوید. برای کمک به زندانیان غیر سیاسی هم دست به کار شوید. صندوق خیریه بزنید تا زندانیان دیه و مهریه و… هم از کمک شما استفاده کنند. در آنصورت من هم در کنار شما خواهم بود.

همین چند جمله منطقی که با بیان نسبتا آرام دکتر عباسی همراه بود، مانند آبی بر آتش چند دانشجوی معترض خشمگین فرو نشست. جو کاملا آرام شد و عباسی به ادامه سخنانش پرداخت.

بخش پایانی این جلسه چهار ساعته، پرسش و پاسخ بود. همانطور که پیش بینی می کردم، عمده سوالات از سوی دانشجویان بسیجی طرح شده بود. از آنجایی که بسیج دانشجویی، به عنوان بازوی احمدی نژاد در دانشگاه، میزبان دکتر عباسی بود، شاید کسی فکر نمی کرد صحبتهای وی با انتقادات اینچنین شفاف از دولت نهم همراه باشد.

اکثر سوالات حاوی دفاع از دولت نهم تحت لوای جملات رهبری بود. یکی گفت رهبری دولت نهم را مورد اعتماد خوانده، پس چرا شما از آن انتقاد می کنید؟ دیگری پرسید، رهبری بارها از عملکرد دولت نهم دفاع کرده، پس انتقاد شما برای چیست؟ شخص دیگری گفت که رهبری روی کار آمدن دولت نهم را “معجزه” دانسته، پس چرا شما عملکرد آن را زیر سوال می برید؟ سبک اکثر سوالات به همین منوال بود.

دکتر عباسی به این سوالات نیز پاسخ بسیار جالبی داد. وی گفت، اولا رهبری از همه دولتها و روسای جمهور پیشین نیز دفاع کرده است. ثانیا، این که ایشان یکجا از عملکرد یک دولت دفاع کرده اند به معنای تعطیل شدن مبحث انتقاد نیست. آنچنان که خود ایشان به عملکرد این دولت و دولتهای گذشته نیز در برخی مسائل انتقاداتی داشته اند. ما باید کاری کنیم که همانطور که رهبری روی کار آمدن دولت نهم را معجزه دانسته اند، کارنامه دولت نهم و پایان کار آن نیز مانند معجزه، خوب و بیاد ماندنی باشد.

وی افزود: سالها هر زمان می خواستیم به آقای هاشمی انتقاد کنیم، چند نفر مثل شما می گفتند که چرا به هاشمی انتقاد می کنید؟ مگر آقا نفرموده اند که هیچ کس برای من هاشمی نمی شود؟ این دیدگاه درست نیست و باید چراغ انتقاد را روشن نگه داشت.

بعد از پاسخ دکتر عباسی به این سوالات، سوالی به دست دکتر رسید که وی را سخت عصبانی کرد. شاید اینچنین از کوره در رفتن حسن عباسی را بتوان تنها نقطه ضعف صحبتهای وی برشمرد. نقطه ضعفی که به نظر من، در آینده نیز، همچون گذشته کار دست وی خواهد داد.

سوال مذکور که بیشتر یک نظر بود تا سوال، اینگونه نوشته شده بود: این که دولت شما را تحویل نگرفته دلیل نمی شود که اینطور نسبت به آن کینه ورزی داشته باشید.

عباسی ناگهان از کوره در رفت و انتقادات شدید الحنی به دولت نسبت داد.

وی نویسنده سوال را مثال یک “متحجر مقدس مآب” دانست و گفت: از شما دانشجویان می خواهم حتما سی صفحه آخر کتاب ولایت فقیه امام خمینی را بخوانید تا ببینید آن بزرگوار از دست این متحجرین چه کشیده است.

وی که کمی عنان بحث از دستش خارج شده بود اظهار داشت: کار کردن در این دولت افتخار است؟ خوب است که شما وزیر دولت بشوی بعد اینگونه بیرونت کنند؟ این رفتار دولت خیلی خوب است که من نسبت به آن کینه بورزم؟

وی افزود: همه جای دنیا مرا تئوریسین دولت می دانند. با این که ارتباط کاری با دولتمردان ندارم اما خیلی ها در خارج از مرزها عملکرد دولت را با پشتوانه تئوریک من قلمداد می کنند؛ آنوقت شما می گوید دولت تحویلمان نگرفته؟

وی در ادامه گفت:  اگر این حرف را این چند دانشجوی معترض (آنها که پلاکارد داشتند و عمدتا انجمنی بودند) به من می زدند دستشان را می بوسیدم. اما اکنون که یک به اصطلاح حزب اللهی این تهمت را زده من هرگز وی را نمی بخشم. بیاید سر پل صراط از من حلالیت بطلبد…

صحبتهای عمومی عباسی به پایان رسید. وی در هنگام خروج از سالن با هجمه سوالات دانشجویان مواجه شد. در انتهای سالن، یکی از دانشجویان انجمنی (که خشم دقایق قبل او اکنون جای خود را به یک لبخند آرام داده بود) از وی پرسید که اگر انجمن اسلامی از او برای سخنرانی دعوت کند، این دعوت را می پذیرد یا خیر؟ عباسی پاسخ داد: شما یک بیانیه صادر کنید که هیچ وابستگی به بیگانگان ندارید، من به شما قول می دهم که نه تنها خودم در نشستهای شما شرکت می کنم، بلکه مهمانانی دعوت می کنم که نماینده اندیشه ها و تفکرات شما باشند. 

یکی دیگر از پلاکارد بدستان خشمگین نیز، که اکنون کاملا آرام شده بود نزد دکتر آمد و در مورد لیبرالیسم و اندیشه لیبرالی با وی بحث کرد. شاید باور نکنید اگر بگویم دکتر عباسی نزدیک به یک ساعت تمام، سرپا ایستاد و با وی صحبت نمود و وی را قانع کرد و در نهایت شماره موبایل خود را به وی داد تا در صورت لزوم دانشجوی مذکور با دکتر تماس بگیرد و گفتگو را ادامه بدهند.

پس از پایان صحبتهای دکتر با دانشجویان سابقا خشمگین، وی بهمراه میزبانان بسیجی اش وارد دفتر بسیج شدند. از آنجا که بسیار علاقمند شنیدن صحبتهای خصوصی وی بودم، با لطایف الحیلی خود را به آن جمع رساندم و پای صحبتهای دکتر عباسی نشستم.

می دانم نوشته ام کمی طولانی شده، لذا تنها چند جمله به نظرم خودم “طلایی” عباسی را که در آن محفل خصوصی مطرح کرد، بیان می کنم:

“ما دلسوز دولتیم. دولت باید بتواند افکار عمومی را توجیه کند. این مسئله دردناک است که افکار عمومی روی برخی از نکات مثبت و اعمال مطلوب دولت هم حرف دارد. دولت باید از طریق ارتباط با نخبگان، ذهن جامعه را نسبت به عملکرد خود روشن کند.”

“من نه از استکبار می ترسم، نه از حمله، نه از صهیونیزم، نه از قومیت ها، نه از مسائل جنسیتی، نه از مسائل دینی و نه از هیچ چیز دیگر. آنچه مرا نگران می کند، صرفا “کارآمدی” نظام است. توجه کنید که نمی گویم کارآمدی دولت. “نظام” ما مشکل کارآمدی دارد. ما باید نظام را کارآمد کنیم. باید تولید فکر کنیم. شما نباید اشتباهی را که نسل ما کرد، تکرار کنید. شما باید نظرگرایی، عملگرایی و نهادگرایی را با هم داشته باشید.”

“بارها مرا دستگیر کردند که چرا گفته ام آقای هاشمی و حزب کارگزاران تفکر لیبرالی دارد. مدت طولانی برای قاضی توضیح دادم اما به خرجش نرفت. تا این که آقای مرعشی امسال مصاحبه کرد و رسما کارگزاران را لیبرال نامید. با این که متن مصاحبه وی را برای تایید حرفهایم نشان قاضی دادم، اما وی هنوز هم باور نمی کرد و می گفت چنین چیزی امکان ندارد!”

“این که می بینید جناحهای اصولگرا نظیر جریان های احمدی نژاد، قالیباف، محسن رضایی، لاریجانی و… این گونه به جان هم افتاده اند، علتش صرفا بی تقوایی است. ما باید به سمت جمهوری تقوایی اسلامی پیش برویم تا سیاسیون اصولگرا منافع ملی را فدای دعواهای اینچنینی نکنند. بنده خودم قبل از انتخابات تلاش بسیاری کردم تا نامزدهای اصولگرا را نزدیک کنم اما هیچکدام حتی یک قدم بر نداشتند.”[این جملات عباسی شدیدا بر دلم نشست. با خود گفتم ای کاش سران اصولگرا این حرفها را بشنوند.]

“استفاده من از مسئله هولوکاست سه چیز است: اولا این که این جنایات اگر رخ داده باشد توسط مسیحیان بر علیه یهودیان رخ داده است. آن هم آن دسته از مسیحیان که پروتستان بودند. بر خلاف آنچه دکتر شریعتی می گفت که ما نیاز به پروتستانیسم اسلامی داریم، هولوکاست نشان می دهد که جناح پروتستانیست مسیحی، دست به یهودی کشی زده است. ثانیا هولوکاست توسط نازی ها اتفاق افتاده است. نازیست ها هم سوسیالیست های ملی گرا بوده اند. لذا می بینیم که ترکیب سوسیالیزم و ملی گرایی، می تواند دست به چنین جنایتی (در صورت وقوع) بزند. ثالثا، اگر این اتفاق حتی با این کیفیت رخ داده، چه ارتباطی با فلسطینیان دارد که امروز باید جور آن را بکشند؟” [حس کردم دکتر قلبا با “افسانه”خواندن هولوکاست، به معنی از بیخ و بن منکر شدن آن تا حدودی مشکل دارد اما چون نمی خواهد نظر دوست احتمالا صمیمی اش، دکتر رامین را رد کند، از موضع گیری صریح تحفظ دارد.]

“هجده سال پیش، رهبری در صحبتهایی، حوزه را به ساختن یک “الگوی زندگی اسلامی” دعوت کردند. یعنی یک لایف استایل[Life Style] اسلامی. ببینید، این سبک زندگی تمام آن چیزی است که از غرب می آید. آمریکا امروز نه ایدئولوژی برای ارائه کردن دارد، نه برنامه، نه تاریخ و نه کارنامه درخشان و… . تمام آنچه از آمریکا امروزه برای شرقی ها جذابیت دارد “سبک زندگی آمریکایی” است[یا همان Amercian Life]. ما باید تلاش کنیم سبک زندگی اسلامی را به مردم و جوانان معرفی کنیم. من اولین کسی بودم که در این راه کلاسهای “جامعه مهدوی” را سالها قبل برگزار کردم.”

می دانم به عنوان یک پستی وبلاگی بیش از حد طولانی شده، اما به نظرم صحبتهای دکتر ارزش انعکاس تمام و کامل را داشت و دارد. امیدوارم چیزی را از قلم نینداخته باشم.

نکته آخر؛ با توجه به این که دکتر عباسی را کاملا اندیشه گرا و متفکر یافتم، علیرغم تبلیغات منفی شدیدی که در مورد وی وجود دارد (و حتی تا قبل از این روی خود من هم تاثیر داشت)، معتقدم دکتر حسن عباسی از معدود کسانی است که حرف برای گفتن دارد. لذا با اطمینان کامل می گویم که دستگاه فکری وی اعم از موسسه دکترینال بدون مرز و نشریات و دانشجویان وی، در آینده به یکی از قطبهای اصلی فکری نظام جمهوری اسلامی تبدیل خواهند شد.

                                                                                       منبع