آزادی بیان - سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

سخنرانیهای دکتر حسن عباسی

خلاء اقتدار در پاکستان
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی:
بي‌نظير بوتو در يک عمليات چريکي هدف تيراندازي و سپس انفجار انتحاري واقع گرديد و کشته شد. اين خبر در اين هفته، در رأس اخبار مهم‌ترين شبکه‌هاي خبري جهان قرار گرفت.

بي‌نظير بوتو در يک عمليات چريکي هدف تيراندازي و سپس انفجار انتحاري واقع گرديد و کشته شد. اين خبر در اين هفته، در رأس اخبار مهم‌ترين شبکه‌هاي خبري جهان قرار گرفت.
با شروع دور جديد بحران سياست داخلي در کشور پاکستان، بوتو از تبعيد به پاکستان بازگشت و توانست در مدت کوتاهي از دو مرحله‌ي تعرض جان سالم بدر برد، اما در سومين حمله بود که او و بيش از بيست تن از حاميانش جان دادند.
همواره از مفهوم وکيوم و خلاء قدرت ياد مي‌شود اما از مفهوم خلاء اقتدار غفلت شده است.
تکانه‌هاي واقعي مرگ بي‌نظير بوتو به عنوان رهبر حزب مخالف دولت پاکستان، در عمليات انفجار انتحاري، اين کشور را با بحران مضاعفي روبرو ساخته است. زمينه‌هاي تأثير عميق اين واقعه بر عرصه‌ي سياسي پاکستان از دو حالت خارج نيست:
1- اينکه بي‌نظير بوتو آنقدر شخصيت عميق و تأثير گذاري داشت که کشته شدن او عرصه‌ي سياسي پاکستان را دچار تلاطم نمود.
2- و يا اينکه عرصه‌ي سياسي پاکستان آنقدر ضعيف و شکننده است که با کشته شدن رهبر يکي از احزاب آن کشور، به سادگي بحران مضاف سراسر آن سرزمين را در بر مي‌گيرد.
در اينکه بي‌نظير بوتو به عنوان نخست وزير اسبق پاکستان و رهبر مخالف دولت پرويز مشرف، شخصيتي تأثير گذار در عرصه‌ي سياسي اين کشور محسوب مي‌شد ترديدي نيست، اما واقعيت اين است که پاکستان با پديده‌ي وحشتناک «خلاء اقتدار» روبروست؛ يعني معضلي که در اثر آن، کشوري چون پاکستان با يک واقعه‌ي قتل سياسي، به سادگي تا آستانه‌ي جنگ داخلي پيش مي‌رود.
الف- اصل تفکيک قوا، بستر اقتدار سياسي يک جامعه خوانده شده است، اما پاکستان با وجود تجربه‌ي طولاني بهره‌گيري از تفکيک قوا، همچنان از خلاء اقتدار رنج مي‌برد: وجود پارلمان، قوه مجريه و دستگاه قضايي مستقل، نتوانسته است اقتدار سياسي را در اين کشور نهادينه کند.
ب- مطبوعات و رسانه‌ها را رکن چهارم دموکراسي خوانده‌اند؛ اما با وجود مطبوعات و رسانه‌هاي آزاد پاکستان، اقتدار سياسي در اين کشور گوهري ناياب است.
پ- دستيابي به تکنولوژي پيشرفته مانند دانش هسته‌اي را زمينه‌ي اقتدار سياسي مي‌شناسند. اما کشور اتمي پاکستان که حتي داراي بمب اتمي و موشک‌هاي بالستيک و ... است، در اقتدار سياسي با ضعيف‌ترين کشورهاي آفريقايي و آمريکاي لاتين مقايسه مي‌شود. چرا بمب اتم نيز نتوانسته است براي پاکستان اقتدار سياسي به ارمغان آورد؟!
ت- تحليل‌گران براي مشکلات کشور کوچک و فقيري چون زيمباوه در آفريقا، يک دارو تجويز مي‌کنند: از قدرت‌هاي جهاني به ويژه انگليس و آمريکا دلجويي کند و سلطه‌ي آنها را بپذيرد. مي‌گويند: چرا زيمباوه پس از يک قرن استثمار توسط انگليس، اکنون جهان آنگلوساکسن را از خود رنجانده؟ دواي دردهاي اين کشور عقب نگهداشته شده، در ايجاد رابطه‌ي ارباب و برده با غرب آنگلوساکسن است.
اما پاکستان چه؟! اين کشور که با آمريکا، انگليس و ... داراي روابط استراتژيک است، و در پشت پرده، حتي با اسرائيل نيز ارتباط دارد، اما چرا اين روابط خارجي نيز نتوانسته است اقتدار سياسي را براي اين کشور پديد آورد؟!
ث- دموکراسي به ويژه ليبرال دموکراسي را مدل برتر کسب مشارکت سياسي و در نتيجه مقبوليت سياسي و لاجرم اقتدار سياسي مي‌دانند. پاکستان در چهار دهه‌ي گذشته همواره با قواعد دموکراسي ليبرال در صدد کسب مقبوليت و مطلوبيت سياسي بوده است. اما دموکراسي موجود در پاکستان يک همزاد دارد: ژنرال ضياء الحق و ژنرال پرويز مشرف با کودتا قدرت را به دست گرفته و سپس با رفراندوم به آن رنگ دموکراتيک زدند. اما ليبرال دموکراسي نيز به پاکستان اقتدار سياسي نبخشيد.
پاکستان وکيوم قدرت ندارد بلکه با وکيوم اقتدار مواجه است: قدرت اتمي، قدرت روابط خارجي، قدرت دموکراسي، قدرت رسانه‌هاي آزاد، و ... در پاکستان وجود دارد، پس خلاء قدرت موضوعيت ندارد.
اما چگونه يک کشور اسلامي با قريب به 150 ميليون جمعيت، به چنين وضعيت اسفباري دچار شده است؟! پرسش را بايد به گونه‌اي ديگر مطرح کرد، پرسشي که در مورد بخش عمده‌ي کشورهاي اسلامي موضوعيت دارد: خلاء اقتدار پاکستان را چگونه مي‌توان پر کرد؟!
پاسخ ساده و حيرت برانگيز است: پاکستان فاقد رهبر سياسي مقتدر است و از آن مهم‌تر اينکه از تربيت رهبران سياسي مقتدر و مستقل از بيگانه عاجز است. چنين جامعه و کشوري، هرقدر مؤلفه‌هاي قدرت خود را عمق بخشد، هرگز قادر نخواهد بود خلاء اقتدار خود را پر نمايد، زيرا مؤلفه‌هاي اقتدار از مؤلفه‌هاي قدرت متفاوتند.
                                                                                           مرجع